تبلیغات
رازمجنون***وب سایت هواداران مصطفی مروانی - داستان علی گندابی
 
رازمجنون***وب سایت هواداران مصطفی مروانی
پ

مترجم تفسیر المیزان آقای سید محمد باقر موسوی همدانی که

4 سالی هست به رحمت خدا رفتن ایشون این داستان رو نقل

می کنند . علی نامیه که در محله فعلی که مصلای همدانه اون

موقع بهش گنداب میگفتن زندگی می کنه! چون تو این محله

زندگی میکنه بهش میگن علی گندابی! علی گندابی چهره

خیلی زیبایی داشته چشای زاغ و موهای بور یه کلای پشمی

 خیلی زیبایی هم سرش میزاشته . لات بوده اما یه جور مرام و

 معرفت ته دلش بوده . آقا شیخ حسنی توی همدان روضه خونه . این هفته تو یه روستایی دعوت شده باسه روضه خونی .

 تعریف میکنه رفتم روضرو خوندم اومدم بیام دیر وقت بود دروازه

های شهر رو بسته بودند. اومدم بر گردم روستا دیدم که فردا

نماز جمعه سخنرانی دارم گفتم بمونم از دست حیونای درندن در

 امان نیستم. اومدم در بزنم دیدم وای ویلا چی شده علی

گندابی با رفقاش عرق خورده داره اربده کشی میکنه نه میشه

برگشت. دیگه گفتم خدایا توکل به تو درو زدم دیدم علی گندابی

درو باز کرد . اربده میکشه و قمه به دست. گوشه عبای منو

گرفتو کشون کشون برد گفت آ شیخ حسن این موقع شب اینجا

چیکار میکنی . گفتم رفته بودم یه چند شبی یه جایی روضه

بخونم . علی گندابی گفت بابا شما هم نوبرشو اوردی. هر 12

ماه سال هی روضه هی روضه. گفتم: علی فرق میکنه آخه .

 امشب شب اول ماه محرمه . آقا تا بهش اینو گفتم علی عرق

خورده قمه به دست جا خورد . به طوری که انقدر سرشو به این

دروازه زد با خودش میگفت: علی این همه گناه توی ماه محرمم

گناه. به شیخ حسن گفت شیخ به خدا تیکه تیکت میکنم اگه

برام همینجا روضه نخونی . شیخ میگه: آخه حسن روضه منبر

میخواد . روضه چایی میخواد مستمع میخواد . گفت: من این

حرفاحالیم نیست منبر میخوای باشه من خودم میشم منبرت

. چهار دستو پا نشست تو خاکا بشین رو شونه من روضه بخون.

اومدیم نشستیم رو شونه های علی شروع کردیم به روضه

 خوندن . علی گفت آهای شیخ این تجهیزاتو بزار زمین منو

معطل نکن صاف منو ببر سر خونه آقا ابولفضل عباس بهش بگو

آقا علیت اومده . ما هم روضه رو شروع کردیم ای اهل حرم میر

علمدار نیامد. سقای حسین سید و سالار نیامد. دیدم یه دفعه

دارم بالا پایین میره دیدم علی گندابی از شدت گریه این گوشه

صورتو گذاشته رو زمینو هی زار زار اشک میریزه. روضه که تموم

شد علی گندابی گفت: های شیخ ازت ممنونم میشه یه کاره

دیگه برام انجام بدی این روتو بکنی به سمت نجف امیر المومنین

به آقا بگی علی قول میده دیگه عرق نخوره. گفتم باشه ما هم

 گفتیم و دیگه خداحافظی کردیم و رفتیم خونه . فردا که مسجد

رفته بودم بالای منبر رفتم گفتم : آهای مردم به گوش باشید که

علی گندابی توبه کرده . کسی که گوشش به این حرفا بدهکار

نمیشد. روضه که تموم شد رفتیم مستقیم به در خونه علی

گندابی . درو زدیم زنش دور باز کردیم سلام کردیم گفتیم علی

گندابی کار داریم .زنش گفت علی گندابی رفت. کجا رفت گفت:

***ب که اومد خونه حاله عجیبی داشت گفت باید برم جایی جز

کربلا ندارم یا علی آدم میشه بر میگرده یا دیگه بر نمیگرده. علی

گندابی رفت مدتی مقیم کربلا شد کم کم که دیگه خالی شده

بود رفت نجف اشرف . میرزای شیرازی داره تو نجف نماز میخونه.

علی اومد پشت میرزا شروع میکرد به نماز خوندن. میرزا که به

مسجد میومد تا علی رو نمیدید نماز نمیخوند تاعلی هم خودشو

برسونه. یه روزی که با هم تو مسجد نشسته بودن . علی

داشته نماز میخونده به میرزای شیرازی خبر میدن که فلان عالم

تو نجف مرده گفت: باشه همینجا یه قبری بکنید نمازشو میخونم

بعد خاکش میکنیم. خبر اومد که قبر حاضره اما مرده زنده شده

قلبش به کار افتاده . میرزا گفت که قبرو نپوشونید. حتما یه

حکمتی در کاره. نماز دوم شروع کردن تموم که شد گفتن میرزا

هر کاری میکنیم علی از سجده بلند نمیشه اومدن دیدن علیاز

دنیا رفته. علی تموم کرده بود . میرزا گفت: میدونید علی تو

سجده چی گفت: خدا رو به حق علی قسم داد گفت: خدایا یه

قبر زیر قدم زایرای علیت خالیه میزاری برم اونجا....

 


دانلود فایل صوتی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 25 شهریور 1396 02:54 ب.ظ
The other day, while I was at work, my cousin stole my iphone and
tested to see if it can survive a 30 foot drop, just so she can be a youtube sensation. My iPad is now
destroyed and she has 83 views. I know this
is completely off topic but I had to share it with someone!
یکشنبه 12 شهریور 1396 04:07 ق.ظ
This is the right website for everyone who wants to understand
this topic. You realize a whole lot its almost hard
to argue with you (not that I really would want to…HaHa).
You definitely put a brand new spin on a subject
which has been written about for a long time. Excellent stuff, just wonderful!
جمعه 25 فروردین 1396 05:02 ق.ظ
Right now it seems like Expression Engine is the best blogging platform out
there right now. (from what I've read) Is that what you are using on your blog?
شنبه 15 بهمن 1390 08:45 ق.ظ
سلام خیلی عالی بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی